سلام.امروز دو تا آهنگ توپ به نا م نرگس بیمار و توی شهری که تو نیستی از محسن چاوشی برای دانلود گذاشتم. محسن چاوشی عزیز توی این آهنگ ها با خواننده ای به نام علی جعفری هم خوانی کرده. در پایان هم یه فیلم تصویری برای دانلود هست که اگه ببنید شاخ درمیارید. این کلیپ مصاحبه سیاوش قمیشی با یکی از شبکه های اون ور آبیه. سیاوش توی این مصاحبه از محسن چاوشی دعوت به همکاری کرده. خیلی جالبه... ضمنا نظر یادتون نره.باتشکر.محمد.پسران آفتاب ![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت به قلم استاد محمد |
چند تا مطلب جالب و قشنگ بهترين دوست اون دوستي كه بتوني باهاش روي يك سكو ساكت بنشيني و چيزي نگي و وقتي ازش دور ميشي حس كني بهترين گفت و گوي عمرت رو داشتي. ما واقعا تا چيزي رو از دست نديم قدرشو نميدونيم ولي در عين حال تا وقتي چيزي رو دوباره بدست نياريم نميدونيم چيو از دست داديم. اين كه تمام عشقت رو به كسي بدي تضميني براي اين نيست كه اون هم همين كارو بكنه پس انتظار عشق متقابل رو نداشته باش فقط منتظر باش تا اين كه عشق اروم تو قلبش رشد كنه و اگه اين طور نشد خوشحال باش كه توي دل توئ رشد كرده در عرض يك دقيقه ميشه يه نفر و خرد كرد در يك ساعت ميشه كسي رو دوست داشت و در يك روز ميشه عاشق شد ولي يك عمر طول ميكشه تا كسي رو فراموش كرد. دنبال نگاهه نرو جون ميتونن گولت بزنن دنبال دارايي نرو چون كمكم افول ميكنه دنبال كسي كه باعث بشه كه لبخند بزني برو چون فقط با يك لبخند ميشه يك روز تيره رو روشن كرد كسي رو پيدا كن كه تو رو شاد كنه دقايقي تو زندگي هستن كه دلت براي كسي اونقدر تنگ ميشه كه ميخواي اونو از روياهات بيرون بكشي و توي دنياي واقعي بغلش كني. رويايي رو ببين كه ميخواي، جايي برو كه دوست داري، چيزي باش كه ميخواي باشي، چون فقط يه جون داري و يك شانس براي اين كه هر چي دوست داري انجام بدي. ارزو ميكنم به اندازهي كافي شادي داشته باشي تا خوسش باشي به اندازهي كافي بكوشي تا قوي باشي به اندازه ي كافي اندوه داشته باشي تا يك انسان باقي بموني و به اندزه ي كافي اميد تا خوشحال بموني. هميشه خودتو جاي ديگران بگذار ،اگر حس ميكني چيزي ناراحتت ميكنه احتمالا ديگران رو هم ازار ميده. شاد ترين افراد لزوما بهترين چيز ها رو ندارن،اونا فقط از اونچه تو راهشون هست بهترين استفاده رو ميبرن. شادي براي اونايي كه گريه ميكنن ويا صدمه ميبينن زنده است براي اونايي كه دنبالش ميگردن و اونايي كه امتحانش كردن چون فقط اينها هستن كه اهميت ديگران رو تو زندگيشون ميفهمن عشق بايك لبخند شروع ميشه، بايك بوسه رشد ميكنه،وبااشك تموم ميشه(اينو نميدونم كي گفته!!!) روشنترين اينده هميشه روي گذشته فراموش شده شكل ميگيره نميشه تا وقتي كه دردها و رنجها را دور نريختي توي زندگي به درستي پيش بري. وقتي به دنيا اومدي تو تنها كسي بودي كه گريه ميكردي و بقيه ميخنديدن. سعي كن يه جوري زندگي كني كه وقتي رفتي تنها تو بخندي و بقيه گريه كنن. باتشكر (پسران افتاب)
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت به قلم استاد میثم |
بینندگان عزیز برای شما گزارش میکنیم از شهر مکزیکو سیتی محل برگذاری مسابقات المپیک سال 1968. بیننده گزارش مراحل پایانی مسابقه دوی ماراتن هستید.این مسابقه به طور مستقیم در 5 قاره جهان پخش میشود.دوندگان رقابت حساس و نزدیکی با هم دارند.نفس ها به شمارش افتاده و عرق از سر روی همه جاری است.این دوندگان 42 کیلومتر را طی نموده اند.دوندگان قسمت اخر جاده را طی میکنند.و یکی پس از دیگری وارد اتادیم میشوند.جمعیت داخل استادیم با ورود انها شروع به تشویق میکنند.رقابت نفس گیری است.دونده شماره 16 جلوتر از بقیه است.سینه نفر اول نوار خط پایان را پاره میکند.استادیم سراپا تشویق میشود.فلاش های دوربین لحظه ای امان نمیدهند.دونده های بعدی یکی پس از دیگری از خط پایان عبور میکنند.بعضی از انان چند قدم جلوتر از شدت خستگی روی زمین ولو میشوند.و خبر نگاران شتابان برای مصاحبه با انها جلو میروند.اسامی و زمان های بدست امده از بلند گو اعلام میشوند.نفر اول با زمان 2 ساعت و بیست دقیقه و 39 ثانیه و... . در همین حال تک و توک دونده های باقی مانده از گرد راه میرسند و ازخط پایان عبور میکنند.دوربین بار ها و بارها تصویر افرادی را که از ادامه مسابقه منصرف شده اند و از مسیر مسابقه بیرون امده اند را نشان میدهد.من فقط یک نفر دیگر را میبینم که دارد به اخر مسابقه نزدیک میشود.فکر میکنم این دیگر اخرین نفری باشد که از خط پایان عبور میکند.داوران و مسئولان برگزاری میایند تا علائم مربوط به مسابقه ماراتن و خط پایان را جمع اوری کنند. جمعیت هم تکانی به خود میدهد تا ارام ارام استادیوم را ترک کند.اما... صبر کنید...صبر کنید... بلند گوی استادیوم به داوران اعلام میکند که خط پایان را ترک نکنند.گزارش رسیده که هنوز یک دونده دیگر باقی مانده است.همه سر جای خود برمیگردند.و انتظار رسیدن نفر آخر را میکشند.دوربین های مستقر در طول جاده تصویر اورا به استادیوم مخابره میکند.اگر شماره او را ببینم نام او را از لیست پیدا خواهم کرد.او جان استفان اکواری است.دونده سیاه پوست اهل تانزانیا.مثل اینکه مشکلی برایش پیش امده دارد لنگ لنگ میزند.پایش بانداژ شده است و به نظر خونی می آید.بگذارید ببینم چه قدر تا اینجا فاصله دارد. از علائم کنار جاده این طور برمی آید که 20 کیلو متر تا اینجا فاصله دارد.الان ایستاد و از کمر خم شد و دو دستش را روی زانو هایش قرار داد .چه نفس نفسی میزند دوباره راه افتاد.هان طور لنگان لنگان .چقدر ارام حرکت میکند.احتمالا به زودی از ادامه مسابقه منصرف خواهد شد .این همه راه را نمیتواند این طور طی کند.اما مثل اینکه دست بردار نیست.چند قدم لنگان لنگان طی میند و بعد از درد زانو و ساق مجروحش می ایستد.چهره اش از شدت درد در هم فرو رفته اما باز هم به حرکت ادامه میدهد.چند نفری را میبینم که دور و بر او هستندو دارند چیز هایی به او میگویند.انگار میخواهند او را از ادامه مسابقه منصرف کنند.اما او با حرکت دست به انها اشاره میکند که کنار بروند.داوران هم چنان در کنار خط پایان ایستاده اند.طبق مقررات تا اخرین نفر که خط پایان عبور کند باید انجا منتظر بایستند .جمعیت هم همان طور منتظر و ارام سر جایش نشسته است .مسابقه در واقع تمام شده .این یک نفر هم تا چند دقیقه دیگر از ادامه مسیر انصراف میدهد.من با اجازه شما ارتباطم را قطع میکنم به گزارش سایر مسابقات توجه کنید. بعد از گذشت ساعتی: بینندگان عزیز من مجددا از محل برگزاری مسابقات دوی ماراتن برای شما گزارش میکنم.این جا اتفاقات جالبی دارد می افتد.دونده ای که ساعتی قبل با او صحبت کردیم هنوز مسیر مسابقه را ترک نکرده است و با جدیت مسابقه را ادامه میدهد.نکته جالب اینجاست که خبر نگاران نه تنها محل مسابقه را ترک نکرده اند بلکه خبرنگاران بخش های دیگر هم به اینجا آمده اند.جمعیت هم به جای اینکه کمتر شود دارد زیاد تر میشود! جان استفان را در تصویر میبینم که دستهایش را مشت کرده دندان هایش را بر هم فشار می دهد و با گام هایی لنگان لنگان اما استوار هم چنان به حرکت خود به سوی استادیوم ادامه میدهد.او هنوز چند میلومتری تا خط پایان فاصله دارد.آیا او خواهد توانست مسیر را به پایان برساند؟اینجا خورشید دیگر غروب کرده و هوا رو به تاریکی است. من در ادامه دوباره برای شما گزارش خواهم کرد. بعد مدتی طولانی: بینندگان عزیز مجددا سلام.آخرین شرکت کننده ی مسابقه دوی ماراتن به استادیوم نزدیک شده است و اکنون دارد وارد استادیوم میشود.با ورود او استادیوم از جا برمیخیزد و همه تماشاچیان برای احترام بلند میشوند و شروع به کف زدن میکنند.موج کف زدن تمام استادیوم را فرا میگیرد.چه صحنه با شکوهی...نمیدانید اینجا چه غوغایی است. 40 50 متر بیشتر به خط پایان نمانده است.او دوباره نفس زنان میایستد و خم میشود.اکنون دستش را روی ساق خونی اش گذاشته است.و پلک هایش را بر هم میفشارد.نفسی میگرید و دوباره شروع به حرکت میکند.شدت کف زدن جمعیت لحظه به لحظه بیشتر میشود. باور نکردنی است... بله او از خط پایان عبور میکند.خبرنگاران به سوی هجوم میبرند.نور پی در پی فلاش ها استادیوم را تماشایی کرده است.او از سر تا پایش عرق میچکد و دیگر نایی برای ایستادن ندارد و می افتد. منبع:کتاب مبتکران داستانی که خواندید داستانی واقعی بود از المپیک سال 1968 میکزیکوسیتی و حماسه ی جان استفان .آن شب مکزیکوسیتی تا صبح چشم بر هم نگذاشت.او حتی یک لحظه هم تصمیم نگرفت که میدان را خالی کند. شاید هر کسی که ربطی به این ماجرا داشته باشد از رئیس المپیک مکزیکوسیتی گرفته تا رئیس ورزشگاه مکزیکو و دست فروش هایی که از ازدیاد جمعیت در آن ورزشگاه نهایت استفاده را کرده اند و حتی کسی که در آینده این داستان را خواهد خواند نفعی از این ماجرا خواهند برد. حتی من و شما. من از جان یادگرفتم که اگر شکست خودم را با چشمانم ببینم باز هم میدان ا خالی نکنم و تا اخرین نفس دست از تلاش برای پیروزی برندارم. داستان جان استفان آکواری از آن پس سینه به سینه بین تمامی مردم جهان نقل شد.شاید آن شب اگر از کسی میپرسیدید نفر اول مسابقه چه کسی بود نمیدانست اما شک نکنید که جان را همه میشناختند. توضیحات: جان به سبب حادثه ای که در همان اوایل مسابقه برایش رخ داد به شدت به زمین خورد و مجروح شد. فردای همان روز جان در پاسخ به خبرنگاران که علت را میپرسیدند پاسخ میداد:برای شما قابل درک نیست. وقتی با اصرار آنها مواجح شد گفت مردم کشورم مرا 5000 مایل تا مکزیکوسیتی نفرستاده اند که فقط مسابقه را شروع کنم.مرا فرستادند که آنرا به پایان برسانم. 
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت به قلم استاد محمد |
دانلود اهنگ تئاتر زندگی از محسن چاوشی که جدیدا منتشر شده.
امید واریم که این آهنگ از آلبوم اصلی محسن باشه و جزو آهنگهای لو رفته نباشه. برای محسن چاوشی عزیز هم آرزوی موفقیت میکنیم. دوباره بازیچه شدم توی تئاتر زندگی تو این نمایشنامه دل شکسته شد به سادگی نقش نبودن واسه توست نقشه شکستن واسه من صندلی خالی از تو شد ای بی صدا حرفی بزن پیاده تا نبودنت رفتم و تنها تر شدم توی تئاتر زندگی بغض یه بازیگر شدم پیاده تا نبودنت رفتم و تنها تر شدم توی تئاتر زندگی بغض یه بازیگر شدم خورشید ما کاغذی بود فقط دکر بودُ همین گلوله های برفیمون اب نشُدن روی زمین پرده به آخرش رسید تکرارِ تلخ خواهشم رو صحنه بی تو حالا من غمگین ترین نمایشم پیاده تا نبودنت رفتم و تنها تر شدم توی تئاتر زندگی بغض یه بازیگر شدم پیاده تا نبودنت رفتم و تنها تر شدم توی تئاتر زندگی بغض یه بازیگر شدم یه اهنگ دیگه از محسن چاوشی به اسم صندلی انتظار اما خوب چون کامل نیست هنوز براتون نمیزارم به محض کامل شدن دانلودش فراموش نمیشه . لذت ببرید از تئاتر زندگی
+ نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت به قلم استاد مسعود |
سلاااااااااااااااااام ...... خوبين؟... خوشين؟.... خوب امروز راهنماي جواب معما رو براتون گذاشتم كه بدونين اين معما چقدر اسونه اهان يه بار ديگه هم بگم كه اين مطالب كپي شده اند اينم راهنماي معماي البرت انيشتن در قرن نوزدهم براي حل اين مسئله صورت مساله را با دقت بخوانيد ، متوجه خواهيد شد كه خانه ها به دو صورت امكان پذير است كه چون در هر دو حالت ،پاسخ نهايي فرقي نمي كند ما يكي را توضيح مي دهيم. در صورت مساله 15قسمت وجود دارد، شما باخواندن بعضي از اين قسمت ها مي توانيد بلا فاصله اطلاعات ان را در جدول ذيل وارد نماييد و ان قسمت صورت مساله را پاك كنيد. ولي بعضي از قسمت ها را لازم است بار ها بخوانيد . با اين كار در هر بار خواندن صورت مساله ،قسمتي از ان پاك مي شود و قسمتي از جواب تكميل ميشود تا به سر انجام مي رسد. در جدول ذيل در قسمت احتمالات ممكن مطرح شده كه به تدريج و با حل مساله
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت به قلم استاد مسعود |